شاید خیلی از مردم ایران این ساعت ها دائما پیگیر لحظه به لحظه ی مذاکرات لوزان هستند
شاید خیلی از مردم ایران این ساعت ها دائما پیگیر لحظه به لحظه ی مذاکرات لوزان هستند
علی کوچولو دوان دوان تکالیف عیدش را برداشت و از کلاس زد بیرون
رفت به سمت حیاط و سریع سرویس اش را پیدا کرد
سوار شد و منتظر ماند تا بقیه هم از کلاس خارج شوند و به سمت سرویس بیایند
تازه بغضش ترکید
با خودش فکر می کرد که چقدر دلش برای معلمش تنگ خواهد شد
همیشه خجالت می کشید که او را ببوسد یا بغلش کند،
این بار هم تنها بغضش را پنهان کرده بود و هیچ نگفته بود
و حالا محبور بود خیره به شیشه ی جلوی ماشینی که سوارش بود آرام آرام اشک بریزد
...
سال ها گذشت
علی کوچولو دیگر کوچولو نبود
او حالا معلم کلاس اول بود
روزهای آخر اسفند ماه
تکالیف نوروزی بچه ها را به آن ها می داد
با تک تک آن ها روبوسی و خداحافظی می کرد
تا نکند در جمع این ها
علی کوچولویی باشد که بغضش را در راه خانه به اشک تبدیل کند
من شخصا معتقدم ایرج طهماسب و تیم موفقش، خیلی بیشتر از چیزی که بیننده ها تصور می کنند
روی مطالب هر قسمت کلاه قرمزی فکر و برنامه دارند
دیشب بازی شخصیت جیگر واقعا فوق العاده بود
عروسک جیگر، معنی واقعی خر بودن را به نمایش گذاشت
وقتی که تذکر و انتقاد طرف مقابلش را می شنید و با متانت خاصی می گفت: می فهمم! می فهمم!
اما فکر جمود و مغز خشکش اجازه تفکر به او نمی داد و دیدگاه اشتباهش را مجددا فریاد می زد.
واقعا دلم می خواست بین قهقه های دیشبم، به جیگر بگم: عجب خری هستی !
این دقیقا به این معناست که
ایرج طهماسب موفق شد به ایرانی هایی که قسمت اول کلاه قرمزی رو دیدند نشان بدهد که خر بودن چه معنی دارد
و شاید بعضی از بینندگان در دنیای گفتگوی درونیشان متوجه خر بودن خود شده باشند
من شخصا از ایشان ممنون هستم
و امیدوارم هیچ وقت مثل جیگر نباشم
سلام
نوشتن یکی از علاقه های همیشگی من بوده و هست
دلم می خواست تو سالی که گذشت بیشتر بنویسم ولی خب نشد که نشد
امسال بیشتر می نویسم
تجربه ام بیشتر شده
حرفایی که دارم بیشتر شده
اووووه من از پارسال تا حالا کلی بزرگ شدم
حالا می گم براتون