این یارو هست
همین که همش می خوره !
یعنی سر و ته اش رو بزنی فکر خوردن و بزرگ شدن شه
همین یارو که اختلاس کرد مثلا ...
حالا درسته نباید دوباره بگیم اما خب مثلا دیگه
خدایی یه ذره فکر چیز دیگه ای غیر خوردن بود
نه !
خب فکر کرد الان این پول ها رو می خوره بزرگ می شه دیگه
یا همینایی که الان دارن اختلاس می کنن مثلا ... نشسته بعد ساعت اداری پشت کامپیوتر حسابداری داره اختلاس می کنه
یارو ته ته فکرش اینه که با این پول زندگی اش زیر و رو میشه
اگه خیلی با مرام باشه برای زن و بچه اش یه چیزی بخره
البته یواشکی در گوش خودش هم می گه : گور بابای بقیه !
فوق فوق اش با کرم حلزون و تن تاک بتونه تا 70 سالگی بمونه ... بعدش هم یه پیله می پیچن دورش ! تا میاد تبدیل به پروانه بشه
با اجازه تون همون تو پیله میمیره ...
این همه ام که خورد آخرش چی ؟! مرد !
راستشو بخوای بعضی از ما ها هم همین ایم ...
صبح تا شب می دوییم که آخرش بیایم بخوریم ...
تا 10 سال دیگه ام می دوییم که هی بخوریم
خب برادر من خواهر من عزیز من
چه فرقی با کرم ابریشم کردیم خب ؟!
نه جدی ؟
حالا دور هم یه چیزی گفتیم
ولی انصافا فرق مون با کرم ابریشم
دو تا عروسی اضافه تر رفتن عه و چهار پنج تا شمال
تازه اگه خدا قسمت کنه تو همین بخور بخور ها مال بقیه رو نخوریم !
بیایم بیرون از این حالت دیگه !
اگر لازمه یه چند وقت پیله بپیچیم دور خودمون بعد پروانه وار بیایم بیرون ...
البته پروانه هم دوباره شروع می کنه به خوردن ... !
ای بابا
نمی دونم پس بیخیال داداش
شما بخور ... !
شرمنده وقتتم گرفتم !