چه بی خردان اند، آنانکه گمان می برند، هر واقعه بزرگ را با کوچک تصادفات خود توان قیاس کرد.
چه بی عقلان اند، آنانکه نام عاشورا به هر پست و بلند روزگار می نهند و در توهم تکرار آن تکرار می شوند.
و چه بسیار اند تند روانی که، از حسرت نام بلند حسین بن علی علیه السلام، بر نام خود حسینیان زمان مضاف الیه می سازند و
به دید مزاح بر این کلام مولای ساجدین، علی بن الحسین علیه السلام می نگرند:
لا یوم کیومک یا ابا عبد الله
چشمانم را باز کردم،
با پلک های خمار به ساعت دیواری اتاق و بعدش هم به مفایتح بالای تاقچه نگاه کردم.
فکر می کردم الان درونم کشمکش عجیبی در خواهد گرفت
اما این طور نشد
و من به راحتی ندبه را به خواب فروختم
صبح جمعه بود و باز هم وقت این کارهای مستحبی (!) را نداشتم.
که دارن نزدیک و نزدیک تر می شن !
و این دوری از بچه های کلاس اول آسمان که امروز کلی غصه دارم کرده بود
و این فشار زندگی که همیشه هست و احتمالا باز هم خواهد بود
البته خدا رو شکر ! نا شکری نکرده باشیم
نسبت به خیلی ها شاهانه زندگی می کنم
اما خب چه میشه کرد ! ما اگه به خدا غر نزنیم انگار یه پایه از بی ایمانی مون کم می مونه !
خلاصه اینکه الان ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه شب عه
منم و کلی درس نخونده، کلی هدف محقق نشده و کلی چیزای دیگه